۱۰۰۰ جای دیدنی دنیا ۱۰۰۰ جای دیدنی دنیا
مجموعه فوق‌العاده زیبا از ۱۰۰۰ جایی که قبل از مرگ باید دید!
عاشقانه‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
اگر به دنبال جدیدترین فیلمهای رمانتیک و عاشقانه هستید کلیک کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پایان غم انگیز سه شنبه 1 فروردین 1385
وقتی بهش نگاه کردم، سرش رو پایین انداخت،
وقتی بهش گفتم دوست دارم، چیزی نگفت،
وقتی بهش گفتم عاشقتم، باور نکرد،
وقتی بهش گفتم می خوام تا ابد با من بمونی بهانه گرفت،
وقتی که بی دلیل  گذاشت و رفت هیچی نگفتم...
بعد مدتها دوباره پیداش کردم و دنبالش دویدم، اما اون فقط فرار کرد،
با التماس گفتم می خوام باهات حرف بزنم، اما گفت حرفی باهات ندارم،
وقتی که اشکم رو دید، فقط خندید، و من فقط گریه کردم،
حالا بعد از یه مدت طولانی یادش اومده که می خواد با من حرف بزنه،
مثل یک غریبه،
اما منم همون جوابی رو بهش دادم که که خودش داده بود،
چون دیگه حرفی باهاش نداشتم...


اگه با خودم بگم که صداش می لرزید و با دلی پر از غم غصه، می خواست با یکی حرف بزنه، بهم میگه پسره ی رمانتیکه احمق، اما اگه بگم اونم مثل بعضی دیگه از دختراست، اگه بگم از اون دختراست که تا بوی پول به مشامش میرسه، احساس عاشقی می کنه و حرف زدن یادش میاد، انتقام نگرفتم، اما حرفام دور از واقعت هم نیست...


راستی یه چیزی یادم اومد:
اگه قرار هر کسی که میره دانشگاه، احمق بشه، نتونه عشق واقعی رو از یه هوس زود گذر تشخیص بده، دل ساده و پاک آدما رو زیر پا له کنه، و هزار تا بدبختی دیگه که من کشیدم، توصیه میکنم دانشگاه نرین، اگه قرار اینجوری بشین، باور کنین که نرین بهتره...


از با تو بودن ها خسته ام خسته
در های قلب پر فروغ من همه بسته


همیشه دلم رو به آدمایی باختم که لیاقت منو نداشتن (2 مرتبه)، اما یه روز پیدا میشه اون کسی  منو به خاطر خودم و عشقم بخواد، اونی که با من و در کنار من برای هم بمیریم، پس می نویسم براش تا آخر عمرم در دفتر خاطرات جدیدم با نام، یک شاخه زیتون، و عشق یا هوس رو برای همیشه...


راستی دوستان خط تلفنم رو واگذار کردم، لطفا" دیگه با اون شماره تماس نگیرید، ممنون، ضمنا" لینک های دوستانی رو هم که قول داده بودم اونجا اضافه می کنم به شرطی که یاد آوری کنن، سال جدید رو بهتون تبریک میگم، همیشه سبز باشید...
نویسنده: بی آشیانه | ساعت: 07:14 AM | داغ کن 99 نظر


هر آمدن را رفتنی است سه شنبه 25 بهمن 1384
هر کسی که منو می خواد، باید لیاقتمو داشته باشه، باید مثل خودم ثروتمند باشه، من برای به دست آوردن این ثروت زحمت کشیدم و خون دل خوردم، به همین خاطر به سادگی به هر بی سر و پایی نمیدمش! ثروت من عشق و ایمان و صداقت و نجابت و سادگی منه، قلب من جواهری درخشان که نذاشتم به پرده گناه سیاه و آلوده بشه، همین نه چیز دیگه! وقتی که منو بی دلیل گذاشت و رفت خیلی دلم گرفت، خیلی تنها شدم، کلی حرفای قشنگ قشنگ و عاشقانه که می خواستم بهش بگم توی دلم موند، به سرم زد که یه وبلاگ بسازم و همین کارو هم کردم، از روزی که شروع به نوشتن کردم یک سال میگذره و توی این مدت به لطف شما دوستای خوب پا بر جا موندم، اما این روزا حس و حال نوشتن ندارم، به خصوص که دیگه انگیزه ای برای اینکار نیست، به هر حال مطلب بعدی آخرین مطلب منه و این دفتر خاطرات برای همیشه بسته خواهد شد. خوب دیگه بریم سر عشق...


از عـشــق که گفتم همه دیـوانه شدند
نشنیده حرف دل راهی می خانه شدند


کاش که توی این روز قشنگ یکی رو داشتم که وقتی یاد سختی های گذشته زندگیش میفتاد و دلش می گرفت و اشک توی چشماش جمع می شد، سرش رو می ذاشت روی شونم و راحت گریه می کرد، منم دست می کشیدم توی موهاش و عاشقانه نوازشش می کردم. کاش یکی رو داشتم که شادی هام رو باهاش قسمت می کردم، وقتی که اونم شاد بود و خنده رو روی لب هاش میدیدم، از شادی اون لذت می بردم، اون رو در آغوش می گرفتم و به لب هاش بوسه می زدم...   کاش یکی رو داشتم که توی هوای خوب بهاری بین درختای سر سبز باهاش قدم می زدم، توی تابستون گرمای عشقش رو بیشتر احساس می کردم، توی پاییز زیر بارون و توی زمستون دستای گرمش توی دستم...     اما افسوس...     خواهره متین حرف جالبی زد، گفت: به کسی فکر نکن که دوسش داری، به کسی فکر کن که بهت فکر می کنه! نمی دونم که متین الآن کجاست و پیش کیه، نمی دونم که بهم فکر می کنه یا نه، اما من توی این روز قشنگ و مقدس منتظر اون نشستم که بیاد...


دلم یه همزبون می خواد
یه یار مهربون می خواد
تو کوچه های بی کسی
نفس دوباره جون می خواد
کبوتر قشنگ من
با من دوباره حرف بزن
رو لحظه غصه و غم
رنگ محبت رو بزن
به من بگو که ای خدا
باشم تا کی از اون جدا
دلم می خواد سفر کنم
قصه تازه سر کنم
آره می خواد سفر کنم
قصه عشق و سر کنم


اینو یادتون باشه که:
اگه کسی رو دوست داری لازم نیست که حتما عاشقش هم باشی!
اگه عاشق کسی هستی لازم نیست که حتما بهش دلبسته بشی!
اگه دلبسته کسی شدی لازم نیست که حتما دلداده یا دلباخته بشی!
و اگر دلداده یا دلباخته کسی شدی بهتر که باهاش ازدواج کسی!
اما اگه خواستی با کسی ازدواج کنی باید حتما دلداده یا دلباخته باشی!
اما اگه دلداده یا دلباخته کسی هستی باید حتما عاشقش باشی!
و اگر عاشق کسی هستی باید حتما دوسش داشته باشی!
اما با همه اینها همیشه اولویت اطاعت رو با عقلت قرار بده نه قلبت!


ولنتاین همتون مبارک، امروز و هر روز در کنار اونی باشید که دوسش دارید و در پناه حق...
هر آمدن رو رفتنی هم هست، محمد عوض شد و دیگه اون محمد همیشگی نیست، اما همیشه آروزمند آرزو های قشنگتونه...
نویسنده: بی آشیانه | ساعت: 03:56 AM | داغ کن 65 نظر


عید سعید فطر مبارک جمعه 13 آبان 1384
دوستان صمیمی من سلام، سلامی به گرمی عشق، سلامی به تک تک شما که بهترین دوستان من هستید، دوستانی که شاید ندیده باشمتون و شاید هم هرگز نبینم، اما دلم با دل های بزرگتون پیوندی فراتر از حد تصور داره، هم شما همراهان قدیمی و هم عزیزانی که تازه با دفتر خاطرات من آشنا شدند، و دغدغه فکری من که به راستی عشق یا هوس؟


همونطور که قبلا هم گفته بودم، من محمد ل. هستم، متولد 06/03/1363 و در مشهد زندگی می کنم، به غیر از قسمت هایی که منبع ذکر شده تمامی نوشته های رو خودم می نویسم و البته برای دل خودم، هدف من از راه اندازی اینجا اثبات جدا بودن حساب عشق پاک و حقیقی که بر پایه ایمان و اعتقاد به بزرگ ناشناختنی بنا شده از هوا و هوس و شهوت و خواسته های نفسانی بشری بوده و هست و خواهد بود، و البته به تصویر کشیدن افکار و اشعار شخصی خودم و قصد توهین به هیچ شخص و دین و مذهبی هم در کار نیست. اگر در این راستا به شخص یا گروه یا ... ناخواسته توهین یا بی احترامی صورت گرفته (که امیدوارم نشده باشه) در همینجا شخصا عذر خواهی می کنم.


دل نوشته های من به دفتر خاطرات "عشق یا هوس" محدود نمیشه، بلکه دو وبلاگ دیگه به نام های دیوان فروغ فرخزاد و اشعار سیاوش قمیشی هم وجود داره که البته به لطف شما دوستان پا بر جا مونده، تا فراموش نکردم از همه کسانی که به این دو وبلاگ هم سر میزنن (چه اونهایی که کامنت میذارن و چه اونهایی که نمیذارن) تشکر می کنم، وبلاگ کتاب عشق هم به زودی راه اندازی میشه که به حظور گرم و پر مهر شما در اونجا بیشتر نیازمندم، وبلاگ کتاب عشق نه مذهبی نه عاشقانه، بلکه توصیف لطیفی از وجود من و شماست که تصور دقیقی از عشق و اعتقاد من هست، اونجا به نظرات دقیق تک تک شما نیاز دارم.


همونطور که می بینید قالب وبلاگ رو کمی تغییر دادم، امیدوارم که خوشتون بیاد، بخش آرشیو موضوعی رو هم به پانل دوم اضافه کردم که می تونید تمام مطالبی که تا حالا توی دفتر خاطراتم نوشتم رو ببینید.


زیاده گویی های من رو ببحشید، عید همتون مبارک، نماز و روزه های همتون قبول باشه و همیشه در پناه آنکس باشید که به عنوان قدرتمندترن و داناترین عالم باورش دارید، شاد و پیروز و سربلند باشید.
نویسنده: بی آشیانه | ساعت: 03:45 AM | داغ کن 130 نظر


باران می بارد امشب دوشنبه 2 آبان 1384
باران می بارد امشب، دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته، ره می سپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم
شاید از فکر سفر بر گردی امشب
از تو دارم یادگاری
سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم
می چکد با نم نم باران به دامن
بسته ای بار سفر را
 با توای عاشق ترین بد کرده ام من
رنگ چشمت رنگ دریاست
سینهء من دشت غمهاست
یادم آید زیر باران، با تو بودم، با تو تنها
زیر باران با تو بودم، زیر باران با تو تنها
باران می بارد امشب، دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته، ره می سپارد امشب
این کلام آخرینت
برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی
از سفر اما نمی شه باور من
رفتنت را کرده باور
التماسم را ببین در این نگاهم
زیر باران گریه کردم
بلکه باران بشوید از جانم گناهم
کی رود از خاطر من
آخرین بوسه شبی در زیر باران


منبع: امید
نویسنده: بی آشیانه | ساعت: 05:15 AM | داغ کن 28 نظر


گذر روزگار چه می کند با ما چهارشنبه 13 مهر 1384
اون قدیما توی یه منطقه مناسب، مثلا سر سبز و خوش آب و هوا یا مناسب برای زراعت و کشت و کار و زندگی، چند تا خونواده دور هم جمع می شدن و خونه های کاهگلی می ساختن، همینطور زیاد و زیاد تر می شدن تا کم کم به روستا تبدیل می شد، روستائی ها به سادگی و بی آلایشی معروف بودن.
اون قدیما وقتی که پسره می رفت لب چشمه تا از آب پاک و زلال اونجا یه کوزه برداره و ببره، نا غافل چشمش توی چشم یه دختر بی آلایش و خجالتی می افتاد، یکی مثل خودش، با این نگاه پاک دو تا گل سرخ کنار چشمه می رویید و دو کبوتر توی آسمون با هم جفت می شدن، دو تا نیلوفر آبی روی آب رها میشدن و دوتا دل پاک برای همدیگه فرو می ریخت، یه دختر ساده که یه شال منجق دوزی شده خوشگل روی سرش و یه لباس پولک دوزی شده خیلی ناز هم تنش کرده بود، یه دختر زیبا و خوش قد و قامت و با حیا که وقتی خودش و پسره رو کنار چشمه تنها می دید از خجالت بار ها و بار ها می مرد و زنده می شد. شب ها دیگه خواب به چشمای هیچ کدومشون نمیومد.
تا اذان صبح بیدار بودن و وقت نماز هم به یاد همدیگه، سال ها و سال ها به خاطر یه نگاه پاک و عاشقانه به پای هم می نشستن تا روز موعود فرا برسه، بالاخره اون روز از راه می رسید و زندگی عاشقانشون رو با همون سادگی چند سال پیش آغاز و تا آخرین لحظه های عمرشون کنار هم دیگه و به پای همدیگه می نشستن و آخرین نفس هاشون رو هم در کنار هم می کشیدن.
واقعا که اون زمان زندگی ها چقدر ساده و قشنگ و بی درد سر بود. اما حالا چی؟
نویسنده: بی آشیانه | ساعت: 04:42 AM | داغ کن 48 نظر


عروسک سه شنبه 29 شهریور 1384
یه عروسک داشتم که اسمش ستاره بود، ولی مثل ماه می موند، من اون عروسک رو نخریده بودم، پیدا هم نکرده بودمش، از کسی هم نگرفته بودمش، اون عروسک رو خدا به من داده بود، اون عروسک با همه عروسک های دیگه فرق داشت، اون عروسک برای بازی و سر گرمی نبود، برای زندگی کردن و زندگی بخشیدن بود. شبها موقع خواب، جاش روی قلبم بود، باهاش حرف می زدم، درد دل می کردم، می بوئیدم و می بوسیدمش، وقتی هم که توی تنهایی خودم گریه می کردم، اون هم با من گریه می کرد، حتی اشکامم با دامن اون پاک می کردم، اون محرم راز من بود و خیلی هم صبور، آخه اون از آسمون بود و من از زمین، نمی دونست که چقدر دوسش داشتم، شاید بهش نگفته بودم ولی خیلی دوسش داشتم، تمام هستی و وجودم بود، همیشه از خودم می پرسیدم که اگه یه وقت عروسک کوچولوی من خراب بشه چی میشه؟ می دونستم که می میرم، حتی اگه گوشه ی دامنش پاره می شد دل می شکست، ولی هیچ وقت هیچ کدومش رو بهش نگفته بودم، درسته که اون عروسک کوچولو بود، اما برای من به اندازه یه دنیا ارزش داشت، یه دنیای دوست داشتنی و سر سبز، یه دنیای نا تموم و بی انتها، دنیایی با آسمون همیشه صاف و خورشید همیشه تابان، توی اون دنیای بزرگ یه قلب پاک و مهربون وجود داشت، یه قلب بزرگ که تمام خوبی های عالم توش جا می شد، توی اون دنیا چشمایی بود که گرمای نگاهش می تونست خورشید رو خاکستر کنه، و گرمای وجودش می تونست دنیا رو به آتیش بکشه، و شبها هم برق نگاهش آسمون رو روشن نگه می داشت، شبها وقتی همه جا رو سکوت فرا می گرفت صدای اومدنش رو می شنیدم، وقتی هم که به خواب می رفتم، فقط خوابای شیرین می دیدم...


اما یه روز یه زمینی که قلبش از سنگ بود، خیلی راحت دست ستاره من رو گرفت و از آسمون دلم بردش، ستاره هم بدون هیچ تلاشی با لب خندون دنبالش رفت و شبهای من رو برای همیشه تیره و تار گذاشت...


ستاره عزیز، خوب می دونم که امروز اونقدر غرق خوشی های زندگی شدی که روز تولد خودت رو هم فراموش کردی، ولی خوب می دونی که من هیچ وقت یادم نمیره، امروز روز تولدته، مبارکت باشه، خوش باشی و پایدار...


پی نوشت: اشعار سیاوش قمیشی به روز شد.
نویسنده: بی آشیانه | ساعت: 07:15 AM | داغ کن 62 نظر


سلامی دوباره یکشنبه 20 شهریور 1384
دوستان عزیز و همراهان همیشگی سلام، سلامی به گرمی خورشید خروشان، واقعا نمی دونم که چطوری باید از این همه لطف و محبت شما تشکر کنم، شمایید که با نظر های پر مهرتون به من امید موندن و نوشتن میدین.
بعضی از شما عزیزان میگین که مطالبم خیلی خوبه، خوبی مطالب من از خوبیه خودتون و این شمایید که قدرت خوب نوشتن رو به من میدین. اگر هم کسی از مطالب من خوشش نمیاد، مقصر خودمم، سعی می کنم مطالب رو بهتر کنم.
این بار می خوام یه توضیح کوچیک در مورد مطالبم بدم، مدتیه که دیگه فقط برای دلم می نویسم و بس، نوشته هام متعلق با شخص خاصی نیست، یعنی برای شخص به خصوصی نمی نویسم، مثلا مطالب محراب عشق که فقط یک متن کوتاه حقیقی بود اما واقعی نیست٬ یا مثلا شاخه گل سرخ که فقط یه متن ادبی ساده بود.
در کل من سعی می کنم تا با نوشته هام، به خواننده بگم که حساب عشق از هوس جداست، اگر مطلبی رو اشتباه می نویسم یا به مسائل نگاه اشتباهی دارم، به بزرگی خودتون ببخشید و بهم گوش زد کنید، من فقط سعی می کنم معنایی واقعی عشق رو به تصویر بکشم.
امیدوارم که همتون همیشه و هر جا شاد و موفق و پیروز باشید...


پی نوشت: قالب دیوان فروع فرخزاد و همینطور اشعار سیاوش قمیشی تغییر کرد.
نویسنده: بی آشیانه | ساعت: 10:35 AM | داغ کن 38 نظر


شاخه گل سرخ چهارشنبه 9 شهریور 1384
دوست دارم همونطوری باشم که هستم
یه کلبه کوچیک
یه گلیم پا خورده
یه کوزه آب
یه تیکه نون
یه روز سبز با روشنایی خورشید
یه شب پر ستاره با نور ماه
یه کتاب که نشونه خداشناسی باشه
یه دفتر خاطرات و ...
دوست دارم تو هم همونطوری باشی که هستی
هرطور که باشی برام عزیزی
نمی تونم وقتی میای سر راهت فرش پهن کنم
نمی تونم از چند نفر بخوام که روی کجاوه بنشوننت و دورت بچرخن
نمی تونم سر تا پای تو رو طلا بگیرم
نمی تونم زیباترین الماس های دنیا رو پیشکشت کنم
نمی تونم چشمات رو به تصویر بکشم
اما می تونم تمام زیبایی های دنیا رو یه جا بهت تقدیم کنم
همون چیزی که تمام عشقم رو ابراز می کنه
همون چیزی که با تمام وجودم بهت تقدیم می کنم
می دونم که می دونی از همه دنیا چی دارم برای تو
آره، فقط یه شاخه گل سرخ


پی نوشت: وبلـاگ اشعار سیاوش قمیشی افتتاح شد.
نویسنده: بی آشیانه | ساعت: 05:13 AM | داغ کن 33 نظر


محراب عشق پنجشنبه 27 مرداد 1384
آنگاه که با نگاه پر از محبت و چشمان اشک آلوده ات به من می نگریستی
و با متانتی مملو از شرم حیا نگاه از نگاهم بر می گرفتی
و بر زمین می دوختی
تمام وجودم سرشار از احساسی آتشین می شد
که گویی لطافت متقابل عشقی پاک است که در برابرم می بینم
وقتی به یقین رسیدم که سرنوشت جاودانه ای که
بارها و بارها وعده داده شده را
به لذت های پوچ این دنیا نمی فروشی
آتش پاک عشق در وجودم صد چندان شد
تو را در آغوش گرفتم و با خود گفتم
که اگر گناه است
به جان میخرم
و مصمم شدم بر آن که
لب بر لبت گذارم
و بی صدا فریاد بر آوردم که
لیاقت عشق پاکت را دارم
اما تو به سر بر شانه ام گذاشتن بسنده کردی و زیر لب گفتی
ای عشق پاک من، مرا ببخش اگر بر این باورم که این طریقش نیست
پس از تصمیم خود باز گشتم
و راهی برایم نماند جز نگریستن
در همان چشم های پر از مهر و وفا و شرم و حیای زندگی بخش جاودانه تو
نویسنده: بی آشیانه | ساعت: 01:23 AM | داغ کن 37 نظر


مناجات پنجشنبه 13 مرداد 1384
ای آنکه به وقت شادی یاد تو
مرا به اعماق تفکر فرو می برد و
شعفی توصیف ناپذیر
به جانم می اندازد.
ای آنکه یاد تو در لحظه های
شوم حجوم غصه ها قلبم را سرشار از
آرامش و لطافت و اطمینان می کند.
ای آنکه تنها به هنگام نیاز هراسان
فریادت میزنم و تو وجودم را
از احساسی که گویای بزرگی و عظمت و
بخشش است لبریز می کنی.
ای آنکه به وقت دویدن در سبزه زار های
بی انتهای اهریمنی سر درگم می گردم
همچون جاده ای نورانی
مرا به سوی خود می خوانی،
ای آنکه دوستم داری،
ای آنکه دوستت دارم،
ای آنکه همیشه در همه جا به یاد تو ام،
ای آنکه یادت آرام بخش دلهاست و
ای پروردگار پر عظمت نا شناختنی،
تو خود بهتر می دانی که تنها تو را می پرستم و
به امید تو زنده ام...


پی نوشت: دیوان فروغ فرخزاد به روز شد.
نویسنده: بی آشیانه | ساعت: 05:40 AM | داغ کن 38 نظر



  121954 بازدید   
  
  
  
آرشیو ماهانه
بهمن 1383
اسفند 1383
فروردین 1384
اردیبهشت 1384
خرداد 1384
تیر 1384
مرداد 1384
شهریور 1384
مهر 1384
آبان 1384
بهمن 1384
فروردین 1385
  
آخرین یادداشت‌ها
پایان غم انگیز
هر آمدن را رفتنی است
عید سعید فطر مبارک
باران می بارد امشب
گذر روزگار چه می کند با ما
عروسک
سلامی دوباره
شاخه گل سرخ
محراب عشق
مناجات
بوته ی یاس
دل گرمی لحظه های سرد
به عنوان یک دوست
اگر٬ اگر٬ اگر...
سلامی دوباره
رقص من و ساز زمونه
نوای دلنواز
سر سبز ترین
افکار طوفانی
چیزی شبیه عشق
با دل خویش گفتم
چشمانم آری اما قلبم نه
در سراب جاده ها
مناجات
شکلـات
که هستم من؟
همیشه عاشق عشقم
یه همزبون مهربون
سالی نو، افکاری نو
به من بسپار
آخرین لحظه های امید
ای کاش، ای کاش، ای کاش
وقتی سکوت نشانه قدرت است
صدای باران
دوست بودن یا دوست داشتن
پیش برو
برام نوشتی برات نوشتم
چه جوابی باید بهش داد
مهرورزان
مهربونی
نـظرات شما
دیشب بدترین شب زندگیم بود
خوشحال باش
خاطره ای از گل لاله
فرشته
فاصله
ای کاش درک می کردی
اولین نگاه
سلامی دوباره
گریه کردم
سوال بی جواب
غروب
حرف دل و قانون عشق (ولنتاین)
فریاد با شهامت
دریای سکوت
زمستان عشق
شروع غم انگیز
  
پیوندهای دائمی
بزرگترین مرجع لینک ایران
  
مدیریت
وبسایت من
ورودی اعضاء
تماس با من
درباره من
من در کلوب
تبلیغات
  
قالب بلاگ‌اسکای
وبلاگ جامع این قالب
دریافت مستقیم این قالب
  
این وبلاگ رو داغ کن   
طراحی قالب با محمد وبلاگ‌نویس   
قدرتمند با بلاگ‌اسکای
       
  » کلیه حقوق مادی و معنوی این قالب متعلق به محمد وبلاگ‌نویس می‌باشد «

» Copyright © 2008 - Mohammad Blogger - All Right Reserved «